Exile by Samar Shahdad



Exile means hours and hours trying to recall the colour of my mother’s hair

Gazing at the face of the elderly women passing by

To measure the depth of my mother’s wrinkles


Exile means glancing at the street which is before me

Through a window forever closed  in another country

Or every morning stepping onto a road

Which never brings me back home


Exile means sitting eating alone

Besieged by the people hung on a wall

Exile means

Tasting the tea in my mind

taking a spoon into my mouth

In search of my mother’s cooking


Exile means caressing my cold souvenirs

To keep warm the memory of hands frozen in time

Or greeting in my dream

Those that have lost their ways in the distance


Exile means trying to guess the faces of infants who won’t get to know me

Or imagining the burial rites of those who once loved me


Exile means

Owning an ID card without an  identity

Owning an address without a home

Owning freedom of speech at the cost of my mother tongue

Written by Samar Shahdad
Translation by Samar Shahdad and Kevin Holloway




تبعید یعنی ساعت ها و ساعت ها فکر کردن به رنگ موهای مادرم
زل زدن به صورت پیرزن های رهگذر
برای اندازه گرفتن عمق چین و چروک های صورت مادرم


تبعید یعنی نگاه انداختن به خیابانی که پیش روی من است
از پنجره ای که برای همیشه در کشوری دیگر بسته مانده است
و یا هر صبح قدم گذاشتن به کوچه ای
که  هیچ شبی مرا به خانه باز نمی گرداند


تبعید یعنی بر سر میز غذا نشستن به تنهایی
در محاصره ی آدم هایی که به دیوار میخکوب شده اند
تبعید یعنی
مزه کردن چای در ذهنم
و یا به دهان بردن قاشق
در جستجوی دستپخت  مادرم


تبعید یعنی
دست کشیدن به یادگاری های سرد
برای گرم نگاه داشتن خاطره ی دست هایی که در زمان منجمد شده اند
و یا به خواب دیدن کسانی که
راهشان را در فاصله هاگم کرده اند


تبعید یعنی تلاش برای حدس زدن چهره ی نوزادانی که  مرا نخواهند شناخت
و یا تجسم کردن مراسم خاکسپاری آنهایی که روزی دوستم  داشته اند


تبعید یعنی
داشتن کارت شناسایی
بدون هویت
داشتن نشانی
بدون خانه
داشتن آزادی بیان
به قیمت زبان مادری ام


ثمر شهداد

دوم اکتبر ۲۰۱۹